یک دنیا دل گرفتگی...
گاه گاهی برای ما آدم ها نه بهتره بگم انسان ها لازم است که
از اطرافیان خود ناراحت شویم لازم است که دلمان بگیرد
لازم است که غرورمان پای مال شود لازم است که قلبمان
شکسته شود لازم است که در میدان غم محاصره شویم که از
هرطرف بخواهیم برویم با ان یک احوال پرسی بکنیم نه بهتر
است که او از ما حالمان را بپرسد که کجا بودی میخواهی کجا
بروی الان کجایی بعضی از ما دوست داریم که از جاده ی
اشتباهی برویم و غم رو دور نزنیم فقط به خاطر اینکه تحمل
چند ثانیه دیرتر را نداریم غافل از اینکه جلوی این جاده یک
بلوک بزرگی است و شاید تو ان را نبینی و در دل خوشحال
هستی اما چشم که باز میکنی سرت به سنگ خورده است
سنگی از جنس غم همونی که به قول خودت راحت ازش
گذشتی حالا اگه خیلی بلدی راحت ازش بگذر حالا اون بلوک
رو بشکن اما مواظب باش که خودت آسیب نبینی مواظب باش
که به اطرافیانت یا ان ها که ان طرف بلوک هستند ضربه وارد
نکنی..
اگر از همون اول چند دقیقه صبر می کردی و از اون می
گذشتی حالا دیگر در جاده همواربودی
اره برای ما انسان ها لازم است که با ناراحتی ها یی روبرو
شویم که این بار بدانیم که کجا را اشتباه آمده ایم . لازم است
که غرورمان پای مال شود که این بار بفهمیم الان در کجا
قرار داریم و مقصد ما کجاست.


من سرکار خانم فرشیما هستم این وبلاگ را به پدرم تقدیم میکنم که هم چون خورشید در اسمان قلب من میدرخشد و من تنها سیاره ی هستم که نور او را منعکس میکند.