نظر بطلیموس راجع به منظومه خورشیدی (شمسی) چه بود؟


بطلیموس یک ستاره شناس بزرگ یونانی بود که در قرن دوم میلادی می زیست . او در کتابخانه ی اسکندریه کار می کرد و او بود که نظریه نهایی یونانیان باستان را در مورد عالم در کتابش به نام " المجسطی " جمع آوری نمود. این نظریه معمولا نظریه که معمولا نظریه بطلمیوسی نامیده می شود، زمین را در مرکز عالم قرار می داد. ماه ، عطارد ، زهره ، خورشید ، مریخ ، مشتری ، و زحل به همین ترتیب به دور آن می گردیدند و نهایتا یک کره شامل ستارگان ثابت آنها را می پوشاند. آما ، به هر حال به دلیل فاصله زیاد آنها ، حرکتشان محسوس نیست . به این ترتیب ، برای ستاره شناسان باستان قابل بود که ستارگان در محلشان ثابت هستند.

یونانیان عقیده داشتند که همه اجرام آسمانی در مدارهای دایره ای شکل به دور زمین می گردند . آنها چنین می پنداشتند،زیرا که دایره ، شکل کامل هندسی بود و آنها فکر می کردند که هر چیز در آسمان ها بایستی در یک مسیر کامل حرکت کند. اما به هر حال در زمان بطلمیوس روشن بود که چیزی ها نمی توانند به این سادگی باشند.زیرا که سیاره ها با یک سرعت ثابت و یکنواخت در آسمان حرکت نمی کردند و به نظر می رسید در مواقع معینی متوقف می شوند ، قبل از این که به حرکت رو به جلو خود ادامه دهند برای مدتی به عقب بر گردند.

این موضوع نمی توانست با حرکت دایره ای ساده توضیح داده شود.

نظریه بطلیموس شامل وسیله ای به نام فلک تدویر بود تا بر این مسائل چیره شود. چنین تصور میشد که سیاره خودش روی دایره  کوچکی (فلک تدویر) می گردد که مرکز آن به دور دایره ای دیگر به نام فلک حامل با یک تند ی یکنواخت  حرکت می کند. حتی این برای توضیح حرکت های سیاره ها کافی نبود و بطلیموس مجبور بود پیشنهاد کند که مرکز دایره حامل ، مقداری از زمین فاصله دارد ! البته این نظریه بسیار پیچیده شد و با گذشت زمان بیش از پیش غیر قابل قبول گردید.با وجود این ، بعد از مرگ بطلیموس در حدود 150 میلادی ، نظریه او برای بیش از 1300سال مورد قبول بود.

خودمونی....

سلام دوستان عزیز نگید اینجا نجومیه ادبیات چکار میکنه؟!! من در عین اینکه عاشق نجوم و فیزیک هستم ادبیات را دوست دارم...


دل نوشته ای که دیشب نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد...


محبوب من سلام

مدتی بود در پی یافتن فرصتی می گشتم تا عقده ی دل پیش تو سمیع باز کنم  و بگویم : دل ، تنگ شده برای آرامش با تو .

به هر سو می نگرم قامتی از قامت رعنای تو می بینم بی آن که تو را دیده باشم.

معشوق ابدی من هر لحظه با تو سخن می گویم سبکتر می شوم ، آنقدر که گاه در میان اتمسفر عشق تو ، به ملکول های محبتت بر خورد می کنم و آن هنگام که پرتو نگاه عاشقانه ات به می رسد وجودم تجزیه می شود از " عشق ، ایمان و شوق" . که از هم جوشی دوباره ی عشق ، ایمان و شوق وجودی از طاعت شکل میگیرد که جز تو نمی خواهد و جز تو نمی پذیرد. و زمان را پر می کند از انرژی بندگی که با سختی در حضور کاتالیزگر صبر واکنش نشان می دهد که استقامت را در محیط می پراکند و از تقطیرش می توان امید و ترس را بدست آورد.

اللهم صل علی محمد وال محمد

امیر مومنان علی (علیه السلام) :


دانش ها چهار گونه اند ، دانش فقه برای شناخت ادیان ، دانش پزشکی برای سلامتی بدن ها ، دانش نحو برای تصحیح گویش ها  و

دانش ستاره شناسی برای شناخت اوقات.