خودمونی....
سلام دوستان عزیز نگید اینجا نجومیه ادبیات چکار میکنه؟!! من در عین اینکه عاشق نجوم و فیزیک هستم ادبیات را دوست دارم...
دل نوشته ای که دیشب نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد...
محبوب من سلام
مدتی بود در پی یافتن فرصتی می گشتم تا عقده ی دل پیش تو سمیع باز کنم و بگویم : دل ، تنگ شده برای آرامش با تو .
به هر سو می نگرم قامتی از قامت رعنای تو می بینم بی آن که تو را دیده باشم.
معشوق ابدی من هر لحظه با تو سخن می گویم سبکتر می شوم ، آنقدر که گاه در میان اتمسفر عشق تو ، به ملکول های محبتت بر خورد می کنم و آن هنگام که پرتو نگاه عاشقانه ات به می رسد وجودم تجزیه می شود از " عشق ، ایمان و شوق" . که از هم جوشی دوباره ی عشق ، ایمان و شوق وجودی از طاعت شکل میگیرد که جز تو نمی خواهد و جز تو نمی پذیرد. و زمان را پر می کند از انرژی بندگی که با سختی در حضور کاتالیزگر صبر واکنش نشان می دهد که استقامت را در محیط می پراکند و از تقطیرش می توان امید و ترس را بدست آورد.
من سرکار خانم فرشیما هستم این وبلاگ را به پدرم تقدیم میکنم که هم چون خورشید در اسمان قلب من میدرخشد و من تنها سیاره ی هستم که نور او را منعکس میکند.