شب چو فرا رسد بسی، جلوه ی حق نگر در آن


یا به قراولان نگر، یا که به سوی فرقه دان


این همه نقش بر فلک ، از چه نموده کرده حک


حوت و حمل ، دلو و عسل ، سنبله ، جوزا ، سرطان


رب ثریا و ودو ، خدای شعرا و ودو


باز نتابد سر از او گردش دوره و زمان


بیش نگر ز بهر رب ، گاه روز گه به شب


گه به سجود کائنات گه به سکوت کهکشان